ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

80

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

از عجايب بود ، [ كه ] ايذرپيل هرگز [ بچه ] [ 1 ] نكردست ، چنانك بروم شير ، و بچين گربه و به هندوستان اسب ، و اين از خاصيّت [ اقليم ] است . و دوازده هزار استر باركش بودش ، و در بيروزنامه [ 2 ] گفتست - و اللّه اعلم - كه قيمت آنچ هروز [ 3 ] خسرو بخوردى دوازده هزار درم بود ، و يك لون بودى ، از جهت آنك جوهرى قيمتى [ 4 ] گفته [ 5 ] و در آن حل ( 53 - آ ) كردندى موافق طبع او ، و علّتى را شايسته كه بودش ، و از آن پس شصت رطل شراب سورى [ 6 ] بازخوردى ، و بوقت بايست در شبانه روزى شصت بار مباشرت كردى و همچنين هر روز بيرون از دريزها و غاليه [ 7 ] ، شصت رطل مشك وظيفه بودش ، از جمله بيست رطل خوردنى و شراب خاصّه نديمان را ، و بيست رطل از بهر بيت الشّراب و فرّاشخانه ، و شستن اوانى ، و ده رطل آب روشستن را ، و ده رطل وظيفهء كنيزكان ، و چون به شكار بيرون شدى از چپ و راست پانصد كنيزك بمجمرهاى زرين اندر عود همى سوختندى ، و هزار مرد فرّاش با مشك پيرامون آب همى ريختندى تا باد گرد نينگيزد ، و هزار استر و عمارى نشست مطربان را ، كه جفت جفت در عمارى ساخته بودندى ، و از آنچ سواران و شكره بودى ، و ديگر زينتهاء بىنهايت ، بجايگاه اگر خداى توفيق دهد گوييم ، و خسرو پرويز را [ ز ] آنچ هيچ ملوك ديگر را نبود كوز ابرى [ 8 ] بود

--> [ ( 1 ) ] در اصل بجاى ( بچه ) كلمهء لا يقرئى است كه ( نه ) خوانده مىشود . و اين جمله : يعنى در ايران پيل هرگز بچه نكرده است - و ايذر باقى ماندهء املاى قديمست بجاى ( ايدر ) بمعنى ( اينجا ) [ ( 2 ) ] مراد : پيروزنامه يا پرويزنامه است . [ ( 3 ) ] هروز ، مخفف ، هر روز ، چون : راستر و سختر و هيچيز كه مخفف راست‌تر و سخت‌تر و هيچ چيز آمده است و اين املا قديمست و در نسخ قديمه محفوظ . [ ( 4 ) ] اصل : قيمت [ ( 5 ) ] كفته ، بضم كاف ، يعنى كوفته . [ ( 6 ) ] شووى - شوزى هم خوانده مىشود . ظ : سورى : در معنى سورى اختلافاتى است برخى آن را سرخ دانسته‌اند مانند گل سورى و اين معنى نزد نگارنده محقق نيست . در كتاب ( ريذك و خسرو كواتان ) متن پهلوى ص 32 ذكرى از ترجيح ( مى آسورى ) شده است ، و ثعالبى در غرر ملوك الفرس ترجمهء مختصرى ازين كتاب كرده و آنجا هم ( شراب سورى و قطر بلى ) را رجحان نهاده بعقيدهء نگارنده مى سورى در اصل مأخوذ از مىآسورى آسورى چنانك متن پهلوى و ثعالبى اشاره كرده . [ ( 7 ) ] معنى اين لغت معلوم نشد . دريز - دزير دژيز خوانده مىشود . [ ( 8 ) ] كوز ابرى - با كاف و اضافه بابر - يعنى كوزهء ابرى .